تبلیغات
...کافه بی تعارف
...کافه بی تعارف

من اگر بنشینم،تو اگر بنشینی،چه کسی برخیزد...



توجه: >>> واژه "تعارف" از این بلاگ حذف گردید!!! بی تعارف باشید لطفا نه بی ادب


...فریاد ، از این مردم


و  " بی تعارف.. " اینگونه گفت... :

 

چند شب پیش بود که بخاطر لجام گسیختگی من و چندتا دیگه از بچه های همکار که زیر بار بخشش 2 روز آخر تعطیلات هفتگیمون( به شن های کنار دریا) نرفتیم...

 مورد مجازات 24 ساعته از طرف رئیس بزرگه قرار گرفتیم و تصمیم بر این شد که من و یکی از رفقای هم اسمم اما با سایزی نصف خودم امنیت شهر روتا صبح تامین کنیم...(؟!؟!؟!؟!؟!...)

شروع مجازات اینطور آغاز شد که باید باطوم به دست در سطح شهر قدم میزدیم تا از وقوع بزه احتمالی که قبل ما ظاهرا برادرای محترم عاجز از مهارش بودن رو ما یک شبه کنترل کنیم... :)

هنوز از اطاقک ابلیسان خارج نشده بودیم که تموم عصبانیت حال و روز خودم در این منجلاب اجباری رو فراموش کردم و به  حال زار این روزهای منو مردمم آه سردی کشیدم...

دوس ندارم سانسور کنم،وقتی که گفتم خاک بر سر ما...

لحظه ای که دیدم یکی از شهروندای بداقبال که به رسم چوپان دروغگو شدن وحشیانه جلوی چشمام با مشت و چک و سیلی و باطوم کتک میخورد...

جناب سروان تو رو خدا نزن... نزن...وای ...آخ... مُردم..................نزن...

دزد بودم،معتاد هستم اما کیف این آقا رو من نزدم...

من دیشب خونش بودم،خودش منو دعوت کرد...!!!

باهاش نون و نمک خوردم...

خفه شو پدر سگ، بگو که دزدیدی...

پس چی میگه این آقا که میگه تو بودی...!!!

آقا بخدا من نبودم،این آقا خودش میدونه مدتیه رو تراکتور کار میکنم،واسه مردم حمالی میکنم...

گ ه بخور کثافت آشغال،تو غلط کردی...

حرف نزنی ،تا فردا صبح خودم بهت هزار تا جرم میبندم و میفرستمت دادسرا...

چند لحظه ای چیزی ندیدم جز...

صدای شیون و آخ  و قیز قیز صندلی که از اطاقک ارشاد قضایی ...! به بیرون میومد..

وای خدا... باورم نمیشه...

اون دزد بود،معتاد بود...اما آدم هم بود...!!!

تو باورم نمیگنجید که حتی با یه حیوون که تموم دار و ندار یه آدم رو لگد میکنه و از شادی سرمستی میکنه همچین برخوردی بشه...

باورم نمیشد که قرن 21 هست و تو کشورهای دنیا قوانین حمایت از حیوانات،کمیسیون و کنفرانس ها... اما اینجا.........................

همچنان فریاد میزد وفریاد...

محمود تور رو خدا بگو من نبودم....محمود دارن منو میزنن...وای....آخ....مُردم....

محمود مادر من سیّده...

تو رو خدا...

مرد شکم گنده (محمود) با ریش پرفوسوری که از سر و ریختش معلوم بود که به اندازه ی یه گوسفند نه سواد داره و نه معلومه که از چند تا اسپرم حروم تشکیل شده سرش رو پایین مینداخت و با نگاهی دزدانه به جلاد معرکه عدم رضایت و درخواست کتک بیشتر رو بهش نشون میداد...

 

معرکه ای شده بود وقتی که این بی گناه بد اقبال رو تو اطاق انتظار آوردن..

هر کی از راه میرسید میزد...

جوجه جلادهایی رو میدیدم که گویی همه ی تصورشون از نیروی ا.ن.ت.ظ.ا.م.ی  رشوه گرفتن ، باد در قبقب انداختن و تخلیه هیجانات و عقده های نوجوانی و جوانیشون بود... (همه چیز جز امنیت مردم...!!!)

وقتی که به متهم  نزدیک میشد و با خنده ضربه هایی رو که گویا در باشگاه های هم نوع زنی و هم نوع کُشی بهش یاد داده بودن روی اون مفلوک پیاده میکرد و هر بار اسم فنون خودش رو هم یادآوری میکرد...

از این صحنه ها کم ندیده بودم اما اینبار...

 

خیلی بی گناه بود.......

هیچکی باورش نمیکرد...

شاید اگر اون هم مثل اون دست از آدمها که با برنامه به این دنیا پا گذاشتن به این شهر پا میذاشت..

شاید اگر اون هم برای تخلیه هیجانات و کمبودهاش دزدی و اعتیاد رو انتخاب نمیکرد..

شاید اگر اون هم برای سیر شدن دست و پا نمیزد...

و هزارن شاید دیگه...

هرگز امروز " به جرم بی گناه بودن " مجازات نمیشد...

 

 

گیر واژه های کافه بی تعارف :

انقدر از خودم غافل شدم که چیزی برای گیر دادن پیدا نکردم...

 

کمی از دیدگاه من :

به این فکر میکنم ،بعد این همه زجر و بدبختی و دیدن دروغ و خیانت چقدر هنوز هم بین مردم ما آدم نماهایی وجود داره که بویی از انسانیت که پیشکش...حتی بویی از حیوانیت هم نبردن...

عادت دارم به اینجور آدمها فقط بگم جاندار،چون این نوع رفتار حتی از حیوون هم سر نمیزنه..

دلم برای این خاک و اون عده از مردمی که مملو از انسانیت هستن میسوزه که باید در کنارشون همچین نکبت هایی زندگی کنند...

چی بر سر این ایران و ایرانی اومده...؟؟؟

دارم هر روز صحنه های زیادی از خلق و خوی اعراب جاهلیت رو بین عده ای از مردم میبینم...

به کجا میریم...؟؟؟

راستی جدّ مادر اون بد اقبال که سیّد بود هم به دادش نرسید...!!!

 

و در پایان :

 

خدایا یک دَم آدم باش...

                                         یحیی...                                                  


چهارشنبه 22 تیر 1390 توسط یحیی | نظرات ()



من اگر بنشینم،تو اگر بنشینی،چه کسی برخیزد...



توجه: >>> واژه "تعارف" از این بلاگ حذف گردید!!! بی تعارف باشید لطفا نه بی ادب

Y.tarof@gmail.com

قصه گو
دل واژه ها
درد مشترک

سخنی کوتاه با کافه
...شرف مرد بــِــــــه از دولت اوست
...مهمان ناخوانده ی ما آشنا بود
...زیر پوست چرك‌آلود شهر ما
...اسیر سکوت
پژواك سكوت یك دل
...خواب سرزده
...وقتی که باور دهقان میمرد
!!!...تُف به غیرت ما
... آزادی از نگاه آزادی

اردیبهشت 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390

یحیی

دنیای من
لابه لای تنم خبرچین خفته بود نمیدانستم
دنیای سرد و خاموش
دختـــــــــــــــــــر بـــــــــــــــــــــاران
...هستان
...زیبا رویان آریایی
...مفهومات
شیاطین سرخ
freud'S son
آوای درون..
1 دل بارونی...
...بی سانسور خیلی خصوصی
از دیار آریایی...
داروگ
بیدل...
...کویر
...صدای ناآشنا
نگفتنی ها
از نگاه ما
سیستمهای اصلاح نشده
شب شعر
...نسیم منزل لیلی
یادداشت های زیر زمینی
مرجع دانلود و آموزش کامپیوتر
ستاره ی خرداد
کافه نرودا

.::* کسب درآمد عالی از اینترنت 100% تضمینی *::.
تماشای آنلاین تلوزیون
تماشای آنلاین تلوزیون
سایت تفریحی فقط خنده
فروش اسپمر لینکدونی میهن بلاگ
فرصت تبادل لینک
سایتی پر از شکلک برای وبلاگ شما

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد